سيد محمد باقر برقعى

28

سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )

مستم و هرگز نمىگردم خمار * تا كه نوشيدم شراب شيشه‌ات ظلم بىحدّ تا به كى بر من كنى * ده تو تغييرى به رسم و پيشه‌ات ياد تو ، همّيشه اندر خاطرم * مانده در هر جاى ، زخم تيشه‌ات شكوه « خادم » از جفايت كى كند * اين روش باشد ره همّيشه‌ات تضمين غزل حافظ « 1 » ما به درگاه تو با ناله و آه آمده‌ايم * ز خراسان به برت اين همه راه آمده‌ايم همگى غرق گنه ، نامه سياه آمده‌ايم * « ما بدين در نه پى حشمت و جاه آمده‌ايم و ز بد حادثه اينجا به پناه آمده‌ايم » * دست خالى نكن از درگه‌ات اى دوست ردم به اميدى زده‌ام بر سر كوى تو قدم * رو مگردان ز من اى دوست كه من گرچه بدم « رهرو منزل عشقيم و ز سرحدّ عدم * تا به اقليم وجود اين همه راه آمده‌ايم » از ازل بذر محبّت به دلم كردم كشت * دست تقدير و قضا مهر تو بر سينه نوشت طالب كوى توام برى از دير و كنشت * « سبزهء خطّ تو ديديم و ز بستان بهشت به طلب كارى اين مهر گياه آمده‌ايم » * هر طرف مىنگرم من ز يسار و ز يمين بهتر از صحن و سرايت نبود روى زمين * بوى عطر حَرَمت به بود از نافهءچين « با چنين گنج كه شد خازن او روح امين * به گدايى به در خانهء شاه آمده‌ايم » هرچه در وصف حريم تو بگوييم به‌جاست * حرمت قبله‌گه و گرد ضريح تو دواست جملهء ملتمسين دست به دامان شماست * « لنگر حلم تو اى كشتى توفيق كجاست ؟ كه در اين بحر كرم غرق گناه آمده‌ايم » * غير مدّاحى تو ، هيچ مرا نبود كار دست من را برسان بهر خدا دامن يار * طالب كوى توام گر ببرندم سرِ دار « آب‌رو مىرود ، اى ابر خطاپوش ببار * كه به ديوان عمل نامه سياه آمده‌ايم »

--> ( 1 ) - اين شعر را در كنار تربت پاك حضرت زينب كبرى عليها السّلام سروده است .